تبلیغات
☛ W مطالب طنز ، امپراطوری خنده W ☚ - خداحافظ دوستان :(
تاریخ : سه شنبه 15 اردیبهشت 1394 | 04:45 ب.ظ | نویسنده : ·•●♥ !SąNđ ♥●•·
+ خوب دوستان گلم!
+ من دوباره دارم می رم...
+ آخره پستم دلیلمو گفتم...
+ اگه خدایی نکرده خسته نبودین بخونیدش :(

http://uupload.ir/files/p7et_5.jpg



سرما خوردگی خر است.

ترافیک خر است.

شب امتحان خر است.

سردرد خر است.

آدم فوضول و خبرچین خر است.

زنگ ساعت خر است.

صبح زود خر است.

آدم زبون نفهم خر است.

تراکنش ناموفق خر است.

کال ویتینگ خر است.

چراغ قرمز خر است.

سف نونوایی خر است.

دندون درد خر است.

رفیق زیر آب زن خر است.

صدای بوق ماشین پشت پنجره وقتی خوابی خر است.

لو باتری خر است.

فامیل پشت چشم نازک کن خر است.

ناخونی که از توی گوشت شکسته خر است.

اینترنت سرعت پائین خر است.

این زنه که میگه مشترک مورد نظر قادر به پاسخگویی نمیباشد خر است...








مگسی را کشتم ..

نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است ...

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است ...

طفل معصوم به دور سر من میچرخید ،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم !!!

ای دو صد نور به قبرش بارد ؛

مگس خوبی بود ...

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد ،

مگسی را کشتم!
































فرقی نمی کنه که به یه “دو پا” زیادی “جَو” بدین یا به یه

“چهار پا” زیادی“جُو” بدین …

به هر حال از هر دوشون جفتک می خورین !

(جمله عمیق چند دقیقه تنفس)





فکر کنم من تو نسخه رایگان دنیا زندگی میکنم

اون قسمتهاش که به بقیه حال میده
.

.
.
.
.
.
.
.
.
برای ما کار نمیکنه!!!













↺↻خــودِ اینکِــه بِخـواے بِــه کَســـے↺↻

←←←بِـفَـهمونــے حوصِلِــه نَــدارے→→→


✘✘✘حوصِلِـــــه میخـــــــــواد✘✘✘






دوستای گلم عاشق همتونم.
حلالم کنید
نمیدونم باید از کجا شروع کنم.
امروز تموم امیدم ناامید شد
چندساعت پیش بعد از یک ماه جواب ازمایشمو گرفتم.
روزی که ازمایش دادم ترس تموم تنمو گرفته بود. حتی امروز که رفتم برای جوابش
ترجیح میدادم هیچوقت این جریانو ندونم
شاید دونستنش شماهارو هم ناراحت کنه
خودم شک کرده بودم....
هنوزم دارم به این برگه ها نگاه میکنم
و گریه میکنم
دکتر همه چیزو خیلی واضح گفت
که ای کاش هیچوقت نمیگفت
تنها امیدم ناامید شد
از همه چیز مطمئن شدم
لحظات سختی رو سپری کردم
هیچکس از ازمایش دادنم خبر نداشت.
هیچکس جز مادرم...
نمیخاستم تا قبل از اینکه مطمئن شم حرفشو بزنم
الانم بیشتر از این نمیتونم حرف بزنم
با چشمای خیس دارم اینارو میگم
همون چیزایی که دکتر بهم گفتو بهتون میگم
ببخشید اگه دارم همشو میگم دیگه کاریش نمیشه کرد
دکتر گفته :
توی بدن تو یه چیزی هست
یه نوی خاص از یه کرم که کسی نداره
به بعضی اوقات شروع میکنه به ریختن و دوستاتو سرکار میذاری  و هیچ جوری هم اینا نابود نمیشن
من که خودم از وضع راضی م. ولی شماها اگه منو دوست دارین و دوست دارین خوب شم
برام دعا کنید
این تنها کاریه که از دستتون برمیاد
هرچی بگی خودتی...فهش نده با جنبه باش







خوب...
می دونم امروز خیلی پستم جنبه ی طنز نداشت

ولی شما بیخود می کنین تو نظرات اینو بگین
اوکی؟!؟